♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥Glitter Words
Susa Web Tools
·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥●•٠·˙ღ✿♥♥فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
❤ღفاطمه حلما،هدیه شب قدر و همسفر ما تا بهشتღ❤

        بِــســــــــــــــمِ اللهِ الـــــــــــرَّحمـــــنِ الـــــــــرَّحــــــیم/

این دخمل ما فاطمه حلما خانمه در آتلیه ی هیمن در 21روزگی-26مرداد92

ربِّ هب لی ولدا صالحا عالما سالما تقیا شاعرا... 

91/9/9 فهمیدیم فرشته ی آسمونی وارد زندگیمون شده

که عقد مادر و پدر آن فرشته،  در88/8/8 در آسمانها بسته شد

دخترم قرار است انشالله شب 19 ماه رمضان"شب احیا" به دنیا بیاید

یعنی 92/5/5

دعای روز18رمضان که دخترم میآید از آسمانها:

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ نَبّهْنی فیهِ لِبَرَكاتِ أسْحارِهِ ونوّرْ فیهِ قلبی بِضِیاءِ أنْوارِهِ وخُذْ بِكُلّ أعْضائی الى اتّباعِ آثارِهِ بِنورِكَ یا مُنَوّرَ قُلوبِ العارفین.

خدایا آگاهم نما در آن براى بركات سحرهایش و روشن كن در آن دلم را به پرتو انوارش و بكار به همه اعضایم به پیروى آثارش به نور خودت اى روشنى بخش دلهاى حق شناسان.

عکس فاطمه حلما در ابتدای اولین محرم عمرش در 11آبان 92

 

 

غزل من برای دخترم

 

چشمهایت ستاره ای روشن

                              صورتت قرصِ کاملِ ماه است

دلِ ما را به وجد آورده

                                خنده هایی که ناز و کوتاه است 

 

چهره ات عالمانه و زیباست

عشقِ تو روح بخشِ خانه ی ماست

اسم و رسمِ تو "فاطمه حلما" ست

                               هردو بخشش قشنگ و دلخواه است

 

صاحب بخش اول نامت

دست ما را گرفته در دو سرا

وارث بخش دومش، زینب

                               صبر را هدیه داده...در راه است

 

ای گل نازدانه دختر من!

رحمت و نعمتی تو کوثر من!

پاک و روشن شدی کبوتر من!

                                   چهره ات ماه در شبانگاه است

 

تا گزندی ز چشم بد نرسد

حرز تو وان یکاد  خواهد بود

با توسل به چارده معصوم

                                    تا ابد حافظ تو الله است

دلقکدیدن سیسمونی دخمل نازم در اینجا فراموش نشهدلقک



تاريخ : پنجشنبه 11 ارديبهشت 1393 | 18:11 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام دوستاي گلم

خيلي درگير فاطمه حلما هستم كه ماشالله شيطون شده

و در گير درس و شعر

و بيش از همه بيماري اي كه از مهر94سراغم اومد و هنوز تحت درمانم

راستي اين كانال تلگرام

@arefedehghani

 

و اين آدرس،اينستاگرام

Arefe.dehghani

هستش كه ميتونيد از احوالاتم باخبر بشيد. 

من و فاطمه سادات،فعلا ني ني جديد نداريم.دوستون دارم.ياعلي.



تاريخ : پنجشنبه 6 خرداد 1395 | 21:02 | نویسنده : بابایی و مامانی |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید





تاريخ : پنجشنبه 12 شهريور 1394 | 18:40 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام خواهر جونیا

صفحه کلیدم خراب بود برا همین نمیشد تایپ کنم الآن خوب شد

این روزا خیلی تغییر و تحول رخ داده

تغییر مبل استیل به راحتی برا اینکه حلما خانم چوب دسته مبل ها رو میجوید!

سفارش تخت سفید دو نفره

فره با روتختی مخمل نارنجی که ست باشه با اتاق حلما خانم هرچند این یه دونه اتاق کوچیکه ولی منم دوست داشتم بالاخر تخت داشته باشم

دیگه اینکه استرس شدید دارم برا تافل که 22 اسفنده

و فردا برا تتو ابروم میرم ایشالله خوب دربیاد

و حلما خانم این روزا که معده ش5تا6 بار کار میکنه و من کمر درد گرفتم

راستی خونه بازم کلی خلوت تر شده و تقریبا گردگیری روزانه به صفر رسیده

معدل این ترمم خیلی پایین شد و باید به شدت درس بخونم تا مشروط نشم

 

لغات فاطمه حلمایی:

بته من!

پاشو

بیشین

باز:باز کن

غود:دوغ

هاپو

نی نی کوچولو

پیشی

گلابی

آلو

نانانا:آناناس

الو سلام/للام

علی

حمید"با حالت منادا"!

تاپ تاپ

بالا بالا

ماست

همی همی:حمام

حما:حلما

نونی:نوری

 

اگوشت:انگشت و لاک بزنم

پیس پیس:عطر بزن

عاشق نخود و کشمشه

 

عاشق اینه که کرم بزنه دستش یا لاک و مثل من به ناخن بکشه یا کتابمو با خودکار خط خطی کنه خصوصا خط خطی کف دستشو و کف دست منو!

عاشق تب لت و گوشیه ولی دارم ترکش میدم

عاشق فلش کارت های بالابالاس که از نمایشگاه اسباب بازی خریدیم

در کل به اسباب بازی علاقه چندانی نداره

ایشالله عید تا 5روز مشهدیم

 



تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 23:53 | نویسنده : بابایی و مامانی |

این 10 روزه یه بار فاطمه سادات با مامانشان خونمون اومدن و یه بار منو و تو و بابایی خونشون رفتیم چون همسرش از کربلا اومده بود و هردوتاش خییییییلی خوش گذشت.کلی عکس و فیلم دارین.

تو عاشق موبایلی و من سعی دارم به جای موبایل یک و خورده ای,تب لت هفتصد تومنی بدم دستت که ارزونتره و سیم کارت هم نداره

رو میز پذیرایی و صندلی خودت و عسلی میری وای میسی. با آیفن در و باز میکنی.خیلی نترس و البته زمین هم میخوری گاهی...عاشق تاب بازی کردنی تو خونه.دایم سیم آنتن و در میاری و بابایی حرصش درمیاد. مجسمه های میز تلویزیون برمیداری بهم میدی. از سرویس بهداشتی که میخواهم بیرون بیام میدوی و دمپایی رو جلو پام میذارم و اصرار داری که پام کنم.هرجا میرم تو خونه مثل جوجو دنبالم میای.دکورها رو زیاد جمع نکردم و تو تقریبا عادت کردی و من دایم خونه رو تمیز و مرتب مثل روز جاها  اما خلوت تر و آرامش بخش تر"  به قول مهمانهام"حفظ میکنم.آشغال ببینی در سطل و باز میکنی و میندازم تو سطل.

فرهنگ لغات:

کلا...کلاه

پا....پا

پاشو..پاشو

بته...بده

ایشین. ..بشین

نی نی

انین. ..از این

آبه...آب

بالا بالا

ایسه...خیس

غود...دوغ

عکسها آپلود نمیشه!!!😩



تاريخ : جمعه 3 بهمن 1393 | 1:46 | نویسنده : بابایی و مامانی |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز وب




تاريخ : جمعه 3 بهمن 1393 | 1:34 | نویسنده : بابایی و مامانی |

امروز 1 دی هست.لغات حلمایی:

ما :ماست

دو: دوغ 

مامان

بابا

مامایی

مو :مو

بیشین :بین

بیا

بته :بده

اوتادم: افتادم _گاهی میگه

ب ب:به به خوراکی

لالا

صدای حیدوتا

اجزای بدنش

پا

 

فردا اولین امتحان ترم دکتری رو دارم...شاهنامه

 



تاريخ : دوشنبه 15 دی 1393 | 17:15 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونیابوس

امروز 20آبان اینترنت منزل جدیدمون بالاخره وصل شد

حلما خانم هم امروز تبش قطع شد

دارم برا آزمون تافل میخونم  در کنار دروس سخت دکتری

حلما خیلی کلمات و یاد گرفته.راستی اینم عکسشه روز شهادت علی اصغر ع

عاشقشم...ایشالله خبرهای باقی مونده رو که زیاده به طور مختصر میذارم

یا علی



تاريخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 0:35 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام

روزهای سخت دارند میگذرند

با تپش قلب های تند من!با سختگیری های استادم.با شیطنت ها و باهوشی ها و خنده و اشک ها ی دخترم،با چشم تار عمل شده ی همسرم،در خانه ی کوچکی که مال خودمان است و سلطنت کوچک ماست و عاشقش آن هستم.با کمک های بی منت مادرم و مهربانی های جبران نشدنی اش،با یاری پدرم،زیر سایه خدا و اهل بیت و با امید به شفای روح و روان خودم،با نبود اینترنت ای دی اس ال!روزهایی که وقت فکرکردن به بیتی را هم ندارم گرچه لبریزم و ثانیه هایم موزونند.روزهای ثبت نام دانشگاه ۷ساله ام در مقطع دکتری ادبیات حماسی به امید دفاع مقدس...همراه با استرس شب نخوابیدن دفاع از رساله و از پس استاد راهنما با زبانی نرم برآمدن.روزهای جشن تکلیف شایان و خوانندگی احسان(پسر عمو و پسر دایی دخترم)،روزهای بالاترین نمره دانشگاه بودن همسرم،و امدادهای غیبی که خدا میفرستد تا وام بیش از درآمدمان را بدهیم.روزهای دانلود نسخه جدید پو!روزهای ادای نذرهای خیلی وقت پیشم یکدفعه و شرمندگی ام بابت بدحسابی پیش خدا،روزهای ۱۰قدم مستقل دخترم و پیاده روی هایش در خیابان با کمک ما

خدایا شکرت،ببخش،کمکم کن،آرامشم بده،عاشقم کن،ناامیدم نکن.عاشقنم همین.بنده ی بدی هستم ولی تو بهترینی



تاريخ : يکشنبه 2 شهريور 1393 | 1:28 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام به خواهرای گلم

هنوز وصل نشدیم

امروز ۲۶مرداد جواب دکتری اومد و من الحمدلله انتخاب اولم یعنی ادبیات حماسی دانشگاه تهران قبول شد و خاطرات لیسانس و فوق لیسانسم باز برام زنده میشه.اواخر کار پایان نامه ام.ببخشید چون صفحه کوچیکه سختمه بهتون سر بزنم نظرات و ولی میخونم‌و ایشالله جبران می کنم.چشم حمیدرضا هم بعد پیوند قرنیه کمی بهتره.دخملی۴قدم میره میفته و آتیشی شده که نگو...برای مریضی منم دعا کنید حال و روزم بهتر بشه از لحاظ اعصابینگران



تاريخ : يکشنبه 26 مرداد 1393 | 15:36 | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام دوستای گلم.ما یک تیر جا به جا شدیم.دو روزه همه چیز باکمک مامانم اینا مرتب شد و خونمون و با اینکه نقلیه خیلی دوست دارم.نازه ماشالله.نیمه رمضان در سالن قصر پیروزی براش تولد گرفتیم و ۵مرداد روز اصلی تولدش به طرف مشهد حرکت کردیم تا نماز فطر اونجا باشیم.۱۶مرداد حمیدرضا دومین چشمشو عمل پیوند قرنیه کرد و ۳روز استراحت کامل داشت و دخملی هم خوب آتیش میسوزوند.از روزیکه خونه جدید اوندیم ۴دست و پا رفت و از ۱۸مرداد هم ۴قدمی به تنهایی میره و میفته.بیشتر با تکیه به میز و اینا راه میره و منم دایم دستمال گردگیری و جارو شارژی دستمه.راستش اینتذنت خونمو تو نوبته الآن با اینترنت تب لتم مینویسم و عکس وقت نمیشه بذارم.آخرای رساله مه ایشالله.راستا بابت تبذیکای تواد ممنونم ازتون.ایشالله وصل شدیم جبران میکنم.بوس.راستی تولد یگانه زهرا جونم مباااارک باشه عقچمهقلب



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 15:04 | نویسنده : بابایی و مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 36 صفحه بعد