3بهمن
این 10 روزه یه بار فاطمه سادات با مامانشان خونمون اومدن و یه بار منو و تو و بابایی خونشون رفتیم چون همسرش از کربلا اومده بود و هردوتاش خییییییلی خوش گذشت.کلی عکس و فیلم دارین.
تو عاشق موبایلی و من سعی دارم به جای موبایل یک و خورده ای,تب لت هفتصد تومنی بدم دستت که ارزونتره و سیم کارت هم نداره
رو میز پذیرایی و صندلی خودت و عسلی میری وای میسی. با آیفن در و باز میکنی.خیلی نترس و البته زمین هم میخوری گاهی...عاشق تاب بازی کردنی تو خونه.دایم سیم آنتن و در میاری و بابایی حرصش درمیاد. مجسمه های میز تلویزیون برمیداری بهم میدی. از سرویس بهداشتی که میخواهم بیرون بیام میدوی و دمپایی رو جلو پام میذارم و اصرار داری که پام کنم.هرجا میرم تو خونه مثل جوجو دنبالم میای.دکورها رو زیاد جمع نکردم و تو تقریبا عادت کردی و من دایم خونه رو تمیز و مرتب مثل روز جاها اما خلوت تر و آرامش بخش تر" به قول مهمانهام"حفظ میکنم.آشغال ببینی در سطل و باز میکنی و میندازم تو سطل.
فرهنگ لغات:
کلا...کلاه
پا....پا
پاشو..پاشو
بته...بده
ایشین. ..بشین
نی نی
انین. ..از این
آبه...آب
بالا بالا
ایسه...خیس
غود...دوغ
عکسها آپلود نمیشه!!!😩




3بهمن 



